بیهوده نخور غصه که دنیا گذران است
دنیاست سرچشمه و عمر آب گران است
آنکس که توکل به خدا دارد و بر علم
آسوده دل و خرم و آرام روان است
افسرده دلی حاصل جهل است و دورنگی
غم در دل بی عاطفه چون بار گران است
ایمان و وفاداری و خدمت به خلایق
بی شک سبب شادی در هر دو جهان است
مهر است بهار دل و گل میدهد امید
درسینه ی آدم نفس کینه خزان است
دیروز دگر رفته و فردا نرسیده
دریاب همین لحظه که بخت تو در آن است
لبخند بزن پیش همه ، گریه به خلوت
بیهوده نخور غصه که دنیا گذران است
مهدی زکی زاده
گرامی باد هفته ی بهداشت روان
کلمات کلیدی:
تصویر چشمت را به خاطر قاب کردم
دور از تو در بند غم اعتصاب کردم
چشم ازحسودان خورده ام انگار ، زیرا
یارم شدی ، دلهایشان را آب کردم
درکوچه و پس کوچه ها عمری دویدم
تنها ترا در شهر انتخاب کردم
از روی رویای تو لالایی سرودم
تا کودک شر درون را خواب کردم
تنها نه با سوسن و نرگس ،بلکه گا گاه
دل را خوش از نیلوفر مرداب کردم
تا خط چشمانم به تو نزدیک گردد
سرمشق جانم را ((ادب))((آداب)) کردم
مهدی زکی زاده 19/7/92
کلمات کلیدی:
مثل تو شروع غزلم مرثیه وار است
مانند تو اقبال خوشم برسر دار است
تا قابله بند دلم از ناف جداکرد
دنیای من غمزده مانند تو زار است
همزاد منی ،از نفس گرم تو پیداست
درسینه ی تو آتش عشق دست بکار است
کم روز و شبی دیده ام آرامش دنیا
ایام خوش عمر من انگشت شمار است
جزعشق برای من و تو راه دگر نیست
برخاطر پاییزی مان ،عشق،بهار است
((مهدی زکی زاده 16/7/92))
کلمات کلیدی:
بدجور گره خورده بهم روز و شب من
ازغصه رسیده نفس جان بلب من
از بانک وفا ، وام محبت ندهندم
تنهاست دل عاشق و بی کس ،عذب من
از بی ادبان خواستم آموزم ادب را
برعکس شد ،از خاطر من رفت ادب من
گفتند :دوای دل تنها شده عشق است
عاشق شدم و گشت فزون درد و تنب من
شیرین تری از لیلی افسانه اگر تو
درعشق دوند خسرو و مجنون عقب من
پاییز و زمستان شده و سینه ی من داغ
ازعشق تو((آتش به جکر)) شد لقب من
((مهدی زکی زاده 17/7/92))
کلمات کلیدی:
این لاله های واژگون تقدیرشان این است.
بر آیه های عاشقی تفسیرشان این است
آدم و حوا کل عمر خویش نالیدند
زیرا خطاکردند خود،تدبیرشان این است
مجنون کشی دارند با ابرو ،که پیوسته
لیلا مرامان خنجر و شمشیرشان این است
شیران بسیاری اسیر گوشه ی چشم اند
چون،چشم آهوها ، قل و زنجیرشان این است
چیز عجیبی نیست بانوهای بی انگشت
ازحسن یوسف چونکه حال پیرشان این است
آتش بجان دارند بی انکه بسوزانند
عشاق ، رسم آه بی تاثیرشان این است
روی درختی سبز یا برپهنه ی دیوار
تنها نشان قلب خورده تیرشان این است
داده زبان سرخ ،سرسبزعشقشان برباد
آنچه که کرده از زمانه سیرشان ،این است
((مهدی زکی زاده 14/7/92))
کلمات کلیدی:
ازتبار آدم و حوای تبعیدی منم
خسته از تاریکی شبهای تبعیدی منم
طعم آهنگ غزل هایم به تلخی میزند
چونکه هم آوای با آوای تبعیدی منم
انفرادی رفته،حالش بهتراست از وضع من
چونکه دور از روی تو ،تنهای تبعیدی منم
نسخه ای جز عشق داروی دل بی یار نیست
آشنا با اکثر غم های تبعیدی منم
روز محشر باخدا اینگونه دارم گفتگو:
بی نوا برگشته از دنیای تبعیدی منم
(مهدی زکی زاده 15/7/92))
کلمات کلیدی:
تقصیر کسی نیست اگر ساده شکستم
از مرکب اقبال بد ، افتاده ، شکستم
می شد بسلامت به در آرم سر تسلیم
از بند همه رستم و آزاده شکستم
ناراحت از آن یکدم بی مستی عشقم
پس توبه ،چنان ساغر پرباده شکستم
دور از توام اما نشوم خسته ،اگرچه
بس پاشنه ی کفش در این جاده شکستم
دندان طمع ، دست هوس ، قاب دورنگی
هرچه نپسندد دل و دلداده ، شکستم
مهدی زکی زاده14/7/92
کلمات کلیدی: