ماه چون دکمه ی پیراهن شب
هست بر رخت سیاه تن شب
مشتی الماس درخشان و ظریف
دست حق دوخته بر دامن شب
می رسد نغمه ی زیبای سکوت
از سر کوچه و از برزن شب
زده نقاش ازل مشکی را
رنگ پرچم شده در میهن شب
و خروس سحری نوحه گراست
درسحر از غم جان کندن شب
مرد روز است پی کار و تلاش
مهد آرامش نابش زن شب
++++++++++++++++++++++++++++++
زمزم پاک زندگی ست نغمه ی دلنشین تو
کاش که قسمتم شود خانه به سرزمین تو
شب به سحر به خلوتم یاد مدام می کنم
خاطره ی دقایق دیدن آخرین تو
+++++++++++++++++++++++++++++
بلی، درد خماری هست بهتر
که با منت کندساقی لبت تر
خداوندا بمیرانم ولیکن
مکن ناز طبیبانم مقدر
مهدی زکی زاده قریه علی
شهریور 91