تابه دستت چمدان میبینم
درد را در جریان میبینم
قصه ی غصه ی دور از تو شدن
خارج از حد بیان میبینم
می روی ، پشت سرت چشمم را
کاسه ای اشک روان میبینم
و دل عاشق بیتابم را
پرخون گشته از آن میبینم
بی تو اشعار پریشانم را
قلیان هزیان میبینم
بسلامت برو ...اما ، برگرد
بی تو یک عمر خزان میبینم
م-زکی زاده 25/6/92
کلمات کلیدی: