بانگاهی که به مجنون شده ای ،لیلا کرد
سال ها پیش مرا بین همه پیدا کرد
چید از باغ اناری و برایم آورد
دانه دانه دل شفاف مرا شیدا کرد
درنخ قالی تقدیر سراسر غم من
هرگره بود به دستان کریمش وا کرد
وسط باغ پر از پسته شان ،بالبخند
عاشقانه غزلی- بسته زبان- انشا کرد
صبح تا صبح ازآن کوچه عبورم میداد
در دلم آتش از عاطفه را برپا کرد
روزها درپی هم آمده و می رفتند
تاکه یک روز مرا با غم خود تنها کرد
گفت:باید که پی زندگی خود برود
رفت آسوده و احساس مرا حاشا کرد
سال ها از پس آن روز گذشتند،ولی
مانده آن خاطره هایی که به جانم جا کرد
او پی زندگی اش رفت، و من باعشقش
عشق پاکی که مرا بین همه رسوا کرد
مدیونیم به او ،هم من و هم چشم ترم
که مرا عاشق و چشمان مرا دریا کرد
شعرهایم همه از برکت آن دیدارند
بانگاهی که به مجنون شده ای ،لیلا کرد
مهدی زکی زاده قریه علی 16/6/92
کلمات کلیدی: