بدنیست که گاهی امتحان کرد،بادیده ی بسته راه رفتن
خود را به هوای دل سپردن، بی ترس از اشتباه رفتن
باید گهی از همه برید و دل را به ترانه های خود داد
شب را به سحر سپرد –بی خواب – درسایه ی نورماه رفتن
گه گاه برای آشنایی بد نیست به ناشناس سرزد
خوب است به جنگ دشمنانی تنهایی و بی سپاه رفتن
وقتی که حسد به قامت گرگ انداخته جامه ی اخوت
زیباست به قله ی عزیزی از عمق سیاه چاه رفتن
اندیشه ی خویش بین به چشم خوش بینی صاف و ساده دادن
یکعمر به نور مهربانی دنبال همین نگاه رفتن
باآنکه زمانه دلفریب است هرچندهوس خوشی نشان است
باعشق – برغم رنج هایش- خوب است که بی گناه رفتن
زکی زاده 11/6/92
کلمات کلیدی: