دفتر اشعارم از احساس باران خیس شد
شوره زار گونه ام از چشم گریان خیس شد
سال های سال نان خشکمان در سفره بود
شکر حق ،اینگونه ما را تکه ای نان خیس شد
گفتم از دریا ،ولی،ازبخت و از اقبال بد
درتلاطم شد و بال مرغ طوفان خیس شد
چتر بر سر گرفتم ،خشکسال آمد پدید
از سراب داغ تصویر بیابان خیس شد
خواستم در فال جویم حال فردا را ، ولی
قهوه در جوش آمد و تا زیر فنجان خیس شد
عذرخواهی کرد آدم از زمین افتادنش
گریه کرد آنقدر که تصمیم انسان خیس شد
تا بت خود را زلیخا بر هوس مستور کرد
ازخجالت آب شد یوسف،به قرآن خیس شد
اینکه از جنس زلیخا،از نژاد آدمم
صوتم از آب شرم ،از اشک حرمان خیس شد
مهدی زکی زاده قریه علی...6/6/92
کلمات کلیدی: